شعر
دیشب دوباره
الهی منجی انسان كی آید شراب هستی انسان كی آید كه تنها من نیم آدم سراید قرار و صبر و آرامم كی آید صمیمانه حقیقت را بگویم امید غربت شامم كی آید ؟ چشمان ِ به در مانده ، ازشوق ِ تو سرشار است بـا یـادِ تـو می خوابد ، از عشق ِ تـو بیدار است لـب را چـو کِشم در بند ، چشـمم بـه زبـان آیـد در هــر نَفَسَم جانا ، از عشق ِ تــو اقــرار است نسیم سحر ( زرناز )
گویا خودم را خواب دیدم :
در آسمان پر می کشیدم
و لا به لای ابرها پرواز میکردم
و صبح چون از جا پریدم
نسیم سحر
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





