شعر
فصل هاي پيش از اين هم ابر داشت وقتیکه تورا دارم برایم سرما و گرما فرق نخواهد کرد و بهار را در دل یجبندان زمستان در آغوش میگیرم ؟ بشنو از می چون حکایت می کند از خم وحدت روایت می کند این کسی داند که سرمست از وی است تا ببینی باده ها از یک سبو ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چون بود اصل گوهری قابـل شبای یلدا تو دستای منه وقتی موهاتو نوازش می کنم وقتی تو پیش دل من می مونی باتموم دنیا سازش می کنم احسان ترابي زمستان بود،هوای شهرمان ابری،غبارآلود صد فتنه زمستان بود و کابوسی که آتشها دوباره ردپاشان دستهای کودکان خیمه را میسوخت زمستانی که یاران قدیمی،- آه...قدیمیهای همسنگر...- زمستانی و سرمایی که یاران قدیمی نطفهی تردید میبستند، درون حجلهی شومی، عروسش ماده گرگی پیر، همان بیدادِ استبداد درون حجله میدرّید دندانش ردای عهد و پیمان را صدای پای مِه نزدیکتر میشد،خدایا وای، این قدیمی دوستان کف بر دهان آورده مشعلها چرا خاموش میکردند؟ چرا در راه بیراهه؟چرا بر گردهی مرکب به سوی درّهای، ای وای،دوزخ بود. زمستانی که بود و رفت. خدامردی مسیحا دم, عصایش نیل را بگشود. کلامش نور میپاشید و «هل من ناصری» این بار، جوابش را هزاران سرو روییدند. کلامش نور میپاشید و میپاشید و پاسخ سرو میرویید و میرویید ابرهای فتنه بیجان، ماده گرگ پیر دندانش شکسته، موجهای معرفت در کودکان خیمه آسودند و آتش از عطش بر دامن رودی نمیافتاد. خارها در حسرت پاهای کوچک ماند و خنجر در غلافش مرده است این بار. قصه تا اینجا حکایت کرده است، اما خدایا کاش... یاران قدیمیمان،... خدایا کاش... بلور نمک را سفيدی دندان خنده کرده دريا از هوش رفته است ديريست آواز پرنده را نمی يابد خوابهايش بی مرز پريانش را در شب مرده می بيند ============= دل من را ديدي
من هماني بودم كه از ان سوي حيات در پس سختي ها همچنان سخت واستوار مي زدم فريادت كه تويي هستي من كه تويي ياور من وتويي باور من وتو اني بودي كه سكوت مي كردي مي نشستي بالا تا فقط دم نزني وسكوت هديه تو بود به من تا دران رايحه دلتنگي نشوي رسوا نشوي كوتاه تا كه فرياد زنم اي همه هستي من اي همه ياور من و اي همه باور من گر مرا مي بيني گر مرا ميشنوي گر مرا ميفهمي نشاني بده كه ارام گيرم ساقي عشقت شوم وفقط با يادخودت ارام گيرم روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن
بر كويرم بارشي بي صبر داشت
پيش از اينها آسمان گلپوش بود
پيش ازاينها يار در آغوش بود
اينك اما عده اي آتش شدند
بعد كوچ كوه ها آرش شدند
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
گر چه رنگارنگ باشد می, می است
بگذر از نقش خیال و رنگ و بو
:ادامه مطلب:![]()
چند وقت است که هرشب به تو می اندیشم
به تو آری؛ به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
:ادامه مطلب:![]()
هیچ صیـقل نکـو ندانـد کـرد
سگ به دریای هفتگانه بشوی
خر عیسی گرش به مکه برند
ــــ
تــربـیـت را درو اثــر باشد
آهنـی را کـه بـدگهـر باشد
چون که تر شد پلیدتر باشد
چون بیـاید هنـوز خــر باشد![]()
:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()

از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن
آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن
وقتش بشه یواشكی رو قلب هم پا می زارن
:ادامه مطلب:![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









